|
|
|
|
|
ايستگاه اول: جراحت جاری (1) عقل ، كودك نارس اين روزها ، وقتي به بلوغ عقلي اجتماع خويش مي انديشم ، مي بينم چقدر عقل - اين طفل بي پناه - مظلوم مانده است ........
ادامه مطلب |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه پنجشنبه 29 دی1384ساعت 11:55 به قلم شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خداي سوال و جواب
خداوند پيغمبر آفتاب به نام خداوند ني نا مه ها خداوند دل های بی ادعا ....... لطف کرده برای خواندن باقی نوشته ی این پست ، روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...ممنونم
ادامه مطلب |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه چهارشنبه 28 دی1384ساعت 11:13 به قلم شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
آوازهایی شرقی به گوش دلم فرمان می دهند تا بی هراس ، بی هیچ تردیدی فریاد سر دهم : آقای من - مهدی (ع) بیا واز آشوب لحظه ها پروازمان ده .... اما حضور آسمانیت برحذرم می دارد از آوازهایی که زمینیمان می خواهند!... بی شک از فواره ی آهم با خبری ! دستم را بگیر و از هیا هوی همیشگی لحظه ها پروازم ده ... مرا با زمین چه کار ؟ تو بگو......؟
ادامه مطلب |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه جمعه 23 دی1384ساعت 22:32 به قلم شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزها ، بیشتر دغدغه ام این است که چه اندازه با خودمان صادق هستیم ؟.....
نه؟!...
فکر نکن که این یک حرف تکراری ونخ نما ست...اگردرست فکر کنیم هنوز تازه است ......
ادامه مطلب |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه پنجشنبه 22 دی1384ساعت 6:44 به قلم شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدایی که اعجاز عشق را ارزانیم داشت . . .
. . . وقتی اولین خبر ورود آقای خاتمی به انتخابات ریاست جمهوری
سال 76 را از برنامه صبحگاهی سیما مشاهده کردم ، نا گاه بدنم
لرزید . وبعد ..... ادامه مطلب |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه چهارشنبه 21 دی1384ساعت 3:27 به قلم شهاب
|
|
||