همراهان فرهیخته سلام
انسان در چنبره ی بهت ، فشرده می شود وقتی اینچنین زمین و زمان را از بی عدالتی لبریز می بیند !
تنها باید دل را به مهدی آینده سپرد و عاشقانه تعجیل ظهورش را تلاوت کرد ...
ای سبز تر از بهار برگرد ، بیا ....
-----------------------------------------------------
جراحت ( 1 )
نسل آتش و نبرد !
نسل چک چک تفنگ !
نسل جنگ!
تا ظهور فرصت قشنگ عاشقی
تا بهار ،
فصل رویش شکوهمند دست های کودکان چاک چاک
تا طلوع چشم های خفته زیر خاک
فرصتی نمانده است !
آه می کشد نگاه سبزه های تازه را !
گرچه آسمانتان
با حضور بی شمار ابرهای بهت
عقیم مانده است !
***
جراحت ( 2 )
فصل ، فصل سبزه نیست
فصل ، فصل سرب های داغ !
فصل بارش
بمب های ناگهان !
فصل آتش مناره ها فرا رسیده است !
آی کشوری که زیستن
از فراز بام های خسته اش
پر گشوده است
آی سبز سوخته
با کدام حنجره
داغ های آتشین دشت های تکه تکه تو را
صدا کنم !
***
جراحت (3 )
بهت
بهت
بهت
دشمنانتان هراس را
در بغل فشرده اند
گام هایشان
مرگ را نَفَس نَفَس شماره می کنند
چشم هایشان
افول را به انتظار مانده اند ...!
آی دست های رو به آسمان گشوده !
با شما
با شما که درد را
عاشقانه بوسه می زنید
با شما
زخم های فصل فتنه را
جار می زنم !
***
جراحت ( 4 )
یک نفر درون چشم های من
داد می کشد
یک نفر
سمت دور دست های سبز سوخته
باور به خواب رفته ی مرا
هوار می زند
یک نفر از آن طرف که عشق شعله شعله دود می شود
فرصت شکفتن تمام خنده های تازه را
دار می زند
یک نفر
یک نفر مرا اشاره می دهد
به کودکی که لحظه ی تولدّش شهید می شود !
*****
گرچه دل زخمی است اما ؛
لبخند همنشین همیشگی لحظه هایتان باد .... بدرود .... مرد اردیبهشت


