تبليغاتX
..........   ! به کلبه ساده ي نوشته هايم خوش آمديد    <   شهاب الدين رهنما   >                    ...کي خواهي آمد؟!   اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...!...دل اي دل ! بهار است فرداي شوق ..... بيا پر بزن تا تماشاي شوق..... در آن روزها بارش عاشقي است..... صدايي جز آواز خورشيد نيست ! ..... در آن روز ها آسمان است و من ..... شكوفايي جاودان است و من ........

مرد اردیبهشت

 

به نام او که بهترين است

يک رباعی تقديم به دل های آسمانی دوستانم :

 

 

تا صحبت عشق می شود ، می لرزم

با خاطره های خوب و بد می لرزم

 

 

 

 

 

از بس که دلم شکسته در کوچه ی عشق

تا دست به سنگ می رسد  ، می لرزم

 

 

سبز باشيد و سربلند ...... مرد ارديبهشت

 

+ لحظه ي هبوط انديشه  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 0:51  به قلم  شهاب  | 

 

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

نیلوفران نیک اندیش سلام

عیدتان مبارک

در این پست بنا دارم برای شما نثری بگذارم و شما را مهمان خواندنش

کنم .در این حال و هوای شوق، نیایش لذتی دیگر گونه دارد . باشد که

قبول افتد . این نثر از جمله نثر هایی است که برای نیایش کلمات 

ارسال شده بود .

خدایا استغاثه هایم را پذیرا باش !

-------------------------------------------------------------------

        

باران هست ؛ آفتاب هست ؛ دریا هست و سبزه ها در همه جا آواز می خوانند .

نسیم عاشقانه دست در دست مسافران ملکوت ، پایکوبان ترانه های رجعت را آواز می دهد ؛ در شریان دریا ، شوق پیوستن در تب و تابی غریب جاری است ؛ آفتاب ترانه های رویش را در چشم ها تکثیر می کند و باران امید زیستنی دیگرگونه را در گستره ی

 زمین و زمان می پراکند ...!

باغ هست ، سبزه هست ، باران هست ، خورشید هست ، دریا هست و در اینجا ، تنها ما نیستیم و نمی توانیم این همه پنجره های تماشا را تنفس کنیم .

این ما هستیم که جلوی خورشید پرده می گسترانیم ، تا تابش بلندش ، نوازشمان نکند !

این ما هستیم که بی تفاوت از برابر نوازش دریا می گذریم و تغافل آنچنان پنجره ی نگاهمان را مسدود کرده است که یارای تماشای دریا در ما نیست !

این ما هستیم که آواز سبزه ها و نجوای نی لبک باران را نمی شنویم و طراوتشان را ناشنیده مچاله می خواهیم !

تا کی نشستن ؟!

تا کی تغافل ؟!

تا کی باید چشم ها و گوش های هراسانمان را کور و کر در جاده ها بدوانیم ؟

تا کی باید آواز بهشت ، که در دو قدمی دلهایمان جاری است ، ناشنیده عبور کرد ؟!

 تا کی ...؟!

 

*****

 

 

وَ ءَاتيکُم مِن کُلِّ ما سَاَلتُمُوهُ وَ اِن تَعُدُّوا نِعمَتَ اللهِ لا تُحصُوها ، اِنَّ الاِنسانَ لَظَلُوُمٌ کَفّارٌ

سوره ی ابراهیم آیه ی 34

و از انواع نعمت هایی که از او درخواست کردید ، به شما عطا فرمود ؛ و هرگاه بر آن شدید که نعمت های او را شمارش کنید ، هیچ گاه حساب آن نتوانید کرد ؛ به راستی که انسان بسیار سخت کفرکیش و ستمگراست .

 

 

  

                                  تا دیداری دیگر بدرود ............. مرداردیبهشت

 

 

+ لحظه ي هبوط انديشه  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 1:56  به قلم  شهاب  |