|
|
|
|
|
به نام او که سرشار از بودن است و دلهای مشتاق را با نگاه نسیمی شکوفا می کند سلام دوستان ! حرفهایی برای گفتن داشتم که گذاشتم برای بعد ! تنها باید بگویم که پست پیشین حرفهای زیادی برای گفتن داشت و دارد و فکر می کنم خیلی ها آهسته از کنارش گذشته اند . مبحث عدالت چیزی نیست که آهسته از کنارش بگذریم و بعد فریاد برآریم که ای وای در مملکت ما عدالت نیست ! باز هم می گویم و این جمله ام یک شعار نیست بلکه حرفی است که از عمق وجودم برخاسته است و آن اینکه ما برای ایجاد عدالت خود چه کرده و چه می کنیم و چه اندازه از خودخواهی خود را فدای دیگر خواهی می کنیم ؟! . . . از دوستان خوبم آقای سید علی شفیعی – احسان مهدیان – بهمن محمد زاده و خانم ها سودایی – آتنا - فاطیما و راز آفتاب که در باره پست پیشین نظر داده اند ، سپاسگویم . باز هم منتطر نظراتتان هستم . ***** در این پست غزلی از پیشتر را برایتان می نویسم تا چه قبول افتد .... مثل درخت سبز و شکوفا باش شاداب ، با طراوت و برپا باش ای ردّ پای روح تو در افلاک بار دگر مسافر بالا باش قدری بخند ای شعف نایاب ! زیباترین ترانه ی زیبا باش مانند عشق با همه دلتنگی در روزهای گمشده پیدا باش وقتی صدا ، صدای شکفتن هاست برخیز و عاشقانه مهیّا باش ** گفتند عشق پرده به رو دارد . . . افتاده پرده . . . ، چشم تماشا باش *****
|
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه شنبه 5 اسفند1385ساعت 1:34 به قلم شهاب
|
|
||