|
|
|
|
|
زخمی است در این نگاه آشفته ی من شوقی است غریق شعله ، در جاری تن ای عشق ! حرا کجاست تا شکوه کنم از داغ جهالتی که دارد دل من ؟
|
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 3:16 به قلم شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامی به وسعت همه ی دلتنگی هایم فعلا قصد نداشتم به روز شوم اما مگر می توان تضاد های ناشی از یک نوع ناپختگی دولتی را دید و ساده انگارانه از کنارش گذشت ؟ من یک معلمم و از این بابت به خود می بالم و بی هیچ شعاری به معلمیم می بالم .اما یک معلم تا کجا می تواند بسوزد و دم بر نیاورد ؟ روزگاری را پشت سر می گذاریم که بی هیچ شبه ای بدترین روزگارهاست و امید به آمدن موعود بهترین مرهم بر زخم هایی است که از دست این و آن بر پیکر روح می نشینند ! نه ! کج فهمی نشود من نه بدبینم نه به دولت نهم و خیلی بالاتر، نه به نظام اسلامیم بی اعتمادم .در سال های پس از انقلاب همه ی دولت هایی که آمده اند به نوعی خواستند برای معلمان کاری کنند اما شرایط اقتدار در دستگاه های دیگر همیشه چرخه ی نفع را به سمت آنها سوق داده است . راستی مگر معلمان چه می خواهند ؟ . . . یادم می آید نگهبان اداره ی مخابرات شهرستان رودسر روزی با کمال افتخار و اقتدار به من گفت : شما چقدر اضافه کاری می گیرید ؟ و وقتی جواب نداشتن اضافه کاری را از من شنید ، گفت : برای ما که هر ماه حداقل پنجاه ساعت اضافه کار می زنند ! . . . توجه کنید : اضافه کار می زنند ! یعنی ما چه بخواهیم چه نخواهیم و چه کار بکنیم و چه کار نکنیم ، اضافه کار می گیریم ! اما منِ معلم نه تنها اضافه کاری به من نمی رسد بلکه اگر هم یک باری هم برسد باید با کلی حرص و جوش و ....همراه باشد و این در حالی است که نفس این اضافه کار می تواند برای یک معلم ( به تمام معنا معلم ) همانند سم باشد چرا که فرصت تحقیق و دریافت علم جدید را در او می میراند و او وقتی اینگونه باشد چگونه می تواند درست تدریس کند ؟! امسال هم مثل سال های پیش معلمانی چند در راه حقوق حقیقی خود دست به تجمعی زدند . اگرچه این تجمع حق بود اما باید بدانیم که فرصت طلبان همیشه بیدارند تا از هر روزنه ای برای ضربه به آرمان های امام و انقلاب استفاده کنند و ما باید بگونه ای عمل کنیم که بهانه به دست دشمنان ندهیم . این درست اما دولت مردان ما در برابر سکوت و بهانه به دست دشمن ندادن توسط معلمان ، چه وظیفه ای دارند ؟ آیا باید سکوت کنند تا تبعیض ریشه ی تعلیم و تعلم را بسوزاند ؟ با تأسف باید بگویم که آنچه سبب شده تا معلمان اینگونه عصبانی شوند عدم رفتار صادقانه از طرف دولتیان در طول سال های انقلاب و حتی سکوت تمسخر آمیز بعضی از سیاسیون عزیز است! همانند نطقی که آقای کروبی در زمان ریاست مجلس ششم بیان کردند و معلمان را تنها مصرف کننده خواندند ! باور کنید وقتی جملات اینچنینی را می شنوم ، دلم آتش می گیرد ! و این روزها چنان جو آشفته شده که در همه ی مراسم های روز معلم دوستان تازه وارد ! به وفور یافت می شوند تا مثلا اگر معلمی حرفی زد و اعترضی کرد ، حداقل به او توبیخ کتبی دهند و در ادامه ، انفصال از خدمات دولتی و . . . روز چهارشنبه دوستی به من گفت : شهاب ! لباس سیاه که نپوشیدی ؟ گفتم : نه ! گفت دوستانت چی ؟ گفتم چطور مگه ؟ گفت : آخه از طرف انجمن صنفی معلمان تصمیم گرفته شده تا معلمان در این روز به نشانه اعتراض لباس سیاه بپوشند ، و دستور آمده که اگر در این روز معلمی لباس سیاه پوشیده باشد را شناسایی و به …. معرفی کنند ! به دوستم گفتم : بابا من در روز عاشورا هم با کراهت لباس سیاه می پوشم چه برسد به روز معلم ! . . . آری جو آشفته است و در این آشفتگی چگونه می توان به حق خود دست یافت ؟! و در این شرایط : ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما حریف شرکت نفت نیستند ! ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما نمی توانند در مقابل شرکت مخابرات بایستند ! ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما نمی توانند با قلدران اقتصادی مبارزه کنند ! ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما نمی توانند در برابر شرکت های مختلف و بانک ها و سازمان هایی که حقوق هایی چند برابر حقوق یک معلم به کارمندانشان پول پرداخت می کنند و هدیه های آنچنانی می دهند ، برخورد قاطع داشته باشند ! ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما نمی توانند در برابر مافیای سیاسی و اقتصادی که در بدنه حاکمیت ریشه دوانده اند ، برخورد قاطع داشته باشند ! ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما . . . . . اما خدای من آن سخن مشهور را چه کنم که به من می گوید : حق گرفتنی است و باید برای دریافت حقت بکوشی ؟! . . . بکوشم ؟ نه ! نه ! نمی شود ! اگر در راه این کوشش جانم را از دست دادم چه کسی برای علیرضای من خوراکی خواهد خرید ؟ چه کسی محمد رضای من را برای ادامه ی تحصیل تا بالاترین مرحله تشویق خواهد کرد ؟ - چی ؟ - چه گفتی ؟ - مادرش ؟! - نه ! نه ! هیچ کسی نمی تواند جای پدر را برای بچه ها پرکند ؟ . . . - چه گفتی ؟ - اگر جانم رادر راه آرمان های مقدس و به دست آوردن حقم از دست بدهم ، در آینده از من تعریف خواهند کرد ؟ ! - نه بابا ! تو کجای کاری ؟ مگر هشت سال جوان های ما ، دوستان ما در راه مملکت و آرمانهای پاک خود شهید نشدند ؟ اما امروز می بینی که تنها حرف های توخالی در مراسم های شهدا زده می شود و به گونه ای رؤسای ادارات با نام شهدا بازی می کنند تا چند روزی بیشتر بر مسند قدرت باقی بمانند ؟! . . . بگذار باقی سوز درونم را پنهان کنم و بگویم که : ما معلم ها یاد گرفته ایم که صبور باشیم ؛ برای آرمان های اصیلمان بکوشیم ؛ باج به بیگانه ندهیم ؛ عاشق باشیم و به دانش آموزانمان درس عشق و راستی و امید دهیم ؛ اما . . . اما بترسیم از روزی که معلم عشق را در کنج اطاقش مدفون کند و به جای تدریس محبت ، تدریس تبعیض کند ؟! بترسیم از آن روز . . . بترسیم از آن روز . . . ***** |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 7:30 به قلم شهاب
|
|
||