به نام او که بهترین حامی انسان است
دوستان سلام
در این پست مطلبی تقدیمتان می کنم از وبلاگ آب و آتش جناب تقی دژاکام
باشد پذیرایش شوید .
ان شاءالله در پست بعدی برایتان سخنهایی دارم که حتما شنیدنی است .
پس منتظر باشید
*****
آنچه در پی می آید متن کامل سخنرانی تاریخی و ماندگار رهبر فرزانه انقلاب آیت الله سید علی خامنه ای است که در تاریخ ٢٨ آبان ماه سال ١٣۶٧ خورشیدی در مراسم گشایش کنگره جهانی بزرگداشت حافظ در شهر شیراز ایراد شده است .
نظر به اینکه این سخنرانی یکی از پرمغزترین تحلیلهای منصفانه نسبت به خواجه و شعر ، جهان بینی ، سلوک عرفانی و رفتار اجتماعی او با توجه به حوادث روزگار اوست و از آنجا که هر چه گشتم آن را در محیط اینترنت نیافتم ، جهت تسهیل در تحقیقات و پژوهشهایی که درباره این شاعر بزرگ کشورمان در محیطهای علمی و آکادمیک صورت می گیرد و ثبت مجازی این سخنرانی تاریخی ، متن کامل آن را عینا بر اساس جزوه ای که اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس پس از این سخنرانی منتشر کرد و در اختیار قرار داد ، در آستانه بیستم مهرماه سالروز حافظ به خوانندگان وبلاگم و تمام علاقه مندان شعر و ادب فارسی تقدیم می کنم :
لطفا ادامه ی مطلب را کلیک کنید . . .
۱ ) سلام جناب قزوه
سال ها ست که شما را می شناسم ، و بارها در مورد شما حرف های گوناگون زده ام ، اما هیچ وقت اینقدر حرفتان در دل من ننشسته بود !
بگذار دیگران هرچه می خواهند بگویند . از زبان حافظ خطاب به رهبر عزیزم می گویم :
برغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره ی تو حجت موجه ی ماست
ما رهبرمان را دوست داریم هرچه بادا باد
*****
همه ی مطالب زیر از وبلاگ جناب قزوه است :
۲) ما را تو می شناسی
ما خيل بندگانيم ما را تو ميشناسي
هر چند بيزبانيم، ما را تو ميشناسي
ويرانهئيم و در دل گنجي ز راز داريم
با آنكه بينشانيم، ما را تو ميشناسي
با هر كسي نگوئيم راز خموشي خويش
بيگانه با كسانيم ما را تو ميشناسي
آئينهايم و هر چند لب بستهايم از خلق
بس رازها كه دانيم ما را تو ميشناسي
از قيل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از اين و آنيم ما را تو ميشناسي
از ظن خويش هر كس، از ما فسانهها گفت
چون ناي بيزبانيم ما را تو ميشناسي
در ما صفاي طفلي، نفسرد از هياهو
گلزار بيخزانيم ما را تو ميشناسي
آئينهسان برابر گوئيم هر چه گوئيم
يكرو و يك زبانيم ما را تو ميشناسي
خطّ نگه نويسد حال درون ما را
در چشم خود نهانيم ما را تو ميشناسي
لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم
هم پير و هم جوانيم ما را تو ميشناسي
با دُرد و صاف گيتي، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم كشانيم ما را تو ميشناسي
از وادي خموشي راهي به نيكروزي است
ما روز به، از آنيم ما را تو ميشناسي
كس راز غير، از ما نشنيد بس «امينيم»
بهر كسان امانيم ما را تو ميشناسي


