تبليغاتX
به کلبه ساده ي نوشته هايم خوش آمديد <   شهاب الدين رهنما   >                                                                                                 کي خواهي آمد؟! اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...!...                                                                                                 دل اي دل ! بهار است فرداي شوق ..... بيا پر بزن تا تماشاي شوق..... در آن روزها بارش عاشقي است..... صدايي جز آواز خورشيد نيست ! ..... در آن روز ها آسمان است و من ..... شكوفايي جاودان است و من

مرد اردیبهشت

مرد اردیبهشت

> کتاب های درسی ، یک بام و . . .

 

به نام او که بهترین است

دوستان من سلام

در کتاب تاریخ بیهقی در قسمت داستان حسنک وزیر عبارت « با دستاری مالیده » در قسمتی از داستان مشاهده می شود .

همچنان که بسیاری از علاقه مندان به ادبیات می دانند ، « مالیده » به چند معنی در این کتاب آمده است . در جایی عبارت « نیک بمالید  » نوشته شده که به معنی گوشمالی دادن است و در جایی عبارت « با موهایی مالیده » آمده است که به معنی « مرتب » است .

با توجه به شرح دکتر خطیب رهبر بر کتاب تاریخ بیهقی واژه ی « مالیده  » در عبارت « با دستاری مالیده » به معنی  « مرتب » ذکر شده است و به نظر کلمه ی « مرتب » درست تر و قابل درک تر است .

اما چه شد که در این فرصت به بیان این مطلب روی آورده ام !

داستان حسنک وزیر از سال های پیش در کتاب ها خود نمایی می کند از دوره ی دانش آموزی خودم تا کنون . چند سال پیش که برای تدریس درس ادبیات به مقطع دبیرستان آمدم تنها در همان یک سال درس ادبیات سال سوم را تدریس کردم و در این سال ها قسمت نبود که به تدریس آن بپردازم . تا امسال که دوباره تدریس درس ادبیات سال سوم نصیبم شد .

در بازخوانی و مروری که بر درس حسنک وزیر سوم انسانی و درس هنر نویسندگی بیهقی ادبیات سال سوم غیر انسانی داشتم ، به ناگاه به نکته ای برخوردم که بسیار شگفت زده شدم . البته کتاب های درسی بخصوص ادبیات ما هر ساله ما را شگفت زده می کنند ، اما اینکه در روشنایی آفتاب کسی بر طبل نافهمی مخاطب بکوبد و او را و اندیشه اش را در نظر نیاورد ، این بسیار بر من گران آمد !

در سال های پیش واژه ی مالیده در کتاب های مورد نظر در معنای « کهنه و مستعمل » به کار رفته بودند اما در سال تحصیلی جدید کتاب ادبیات فارسی سال سوم انسانی همچنان بر معنی « کهنه و مستعمل » تأکید دارد اما همین واژه در کتاب ادبیات سال سوم تجربی و ریاضی به معنی « تازه و مرغوب » به کار رفته است !

و حال دانش آموز به جای خود محفوظ ، من دبیر نمی دانم پشتم را به کدام دیوار تکیه دهم ! و کدام معنی را باید بپذیرم . آیا به دانش آموزم بگویم که مالیده به معنی کهنه است یا تازه و مرغوب ! یا اینکه بگویم یکی از اساتید ادبیات فارسی که کتابش در شرح تاریخ بیهقی که سال هاست در بسیاری از داشگاه ها تدریس می شود ، از واژه ی مالیده معنی « مرتب » را دریافته است .

به راستی چه باید کرد ؟

در این نا همگونی نظرها و خبرها به کدام آیینه باید دل خوش داشت ؟

راستی !

به نظر شما اختلاف نظر یا به زبان بهتر بگویم ، بی توجهی در تدوین و تهیه ی کتاب های درسی تا کجا باید ادامه داشته باشد ؟ تا کجا ؟ !    

*****

شهاب الدین رهنما

1 / 9 / 88

رودسر

 

+هبوط انديشه شنبه سی ام آبان 1388...به قلم شهاب الدین رهنما |
> بیایید به صدای هم احترام بگذاریم !

 

به نام خدایی که داننده ی رازها و نیازهاست

سلام بر دوستان عزیز و ارجمند

سلام بر شما که با خدایتان انسی دارید شگفت و به همین راحتی دین و ایمانتان را به دنیا و دوستدارانش نمی بخشید .

   پیش از هر چیز از تأخیر های گاه و بی گاهم عذرخواهم و از اینکه نمی توانم به وعده ی خویش صادق و ثابت باشم بسیار شرمنده ام .

 عزیزان !

    از دو سه پست پیشین که به نوعی انتقادی داشتم بر برخی رفتارهای عجولانه و حرکت های نه چندان زیبای گروه طرفداران جناب موسوی ، متأسفانه بارها و بارها پیام هایی زشت و توهین آمیز از جانب برخی از اهالی وب نصیب این جانب شد . نوشته هایی که به دور از هرگونه نزاکت و ادبی نوشته شده و نثار این مسافر در راه شد .

   به همین دلیل نکاتی چند را برای این دوستان و برای همه ی آنان که به ذهنشان کج فهمی رسوخ کرده است ، می نویسم تا شاید ذهن ها روشنی را در آغوش گیرند و جامه ی بد بینی از جانشانشان  افکنده شود .

    1  – من یک صدا در میان همه ی صداها هستم ، اگر مغرور نباشیم باید این اجازه را به دیگران هم بدهیم تا صدایشان هم به گوش رسد . اگر شما می خواهید صدایتان را به گوش ها برسانید ، پس به من هم حق انتشار صدایم را بدهید .

  ۲ – من نظرات خاص خودم را دارم و اگر قرار بود که تنها نظر دیگران را گوش دهم ، به هیچ وجه این وب را نمی ساختم .

  3 – سعی نمی کنم نظرات خویش را نظراتی حتمی و ابدی بدانم . بی شک ممکن است برخی حرف ها گفته شود اما با صحبت دوستی آن نظر دیگرگون شود . ( البته دیگران هم باید بدانند که نظراتشان وحی مُنزل نیست ! )

   4 – همچنان که پیش تر گفته ام به هیچ وجه بسیاری از کارکردهای جناب احمدی نژاد را تأیید نمی کنم اما باید دانست که او رئیس جمهور ایران است و باید او را حرمت گذاشت . ( البته هستند افرادی که به هیچ وجه رأی دور اول و دور دوم ریاست جمهوری او را باور و تأیید نمی کنند و از این بدتر او را آدم هم به حساب نمی آورند تا چه رسد به رئیس جمهور ! و این از زشتی نادر ما ایرانی هاست )

   5  – پیش از انتخابات بر این باور بودم که جناب موسوی بهترین گزینه برای ریاست جمهوری است اما وقتی بداخلاقی ها و افراط گری های ( به گمان من ) برخی از دوستان جناب موسوی را دیدم ، دلم شکست و باز به زغم خود پنداشتم که موسوی ، موسوی سال های پیش نیست و حرکاتش به گونه ای است که لااقل من توان پذیرشش را نداشتم . اما . . .

   6 -  دو حسرت را در تاریخ 30 ساله ی جمهوری اسلامی ایران بر دل نهفته دارم . نخست حسرت برای 8 سال از دوران طلایی جناب خاتمی است که تنه اش را دوستان نااهل و دشمنان بدخواهش  بی برگ و بار در چاه تفرعن و تعصب به دستان مرگ سپردند . . .

دوم همین انتخاباتی است که پشت سر گذاشتیم و به رغم آنکه می توانست بهترین نتیجه ها برای کشورم به بار آید اما . . .

 7 – موسوی را برای گذشته اش دوست داشته و دوست دارم اما  . . .

  8 – اما ای کاش به گونه ای می شد که جناب موسوی رییس جمهور باشد نه جناب احمدی نژاد اما . . .

   9 – آی امّا ها ! من صدایتان می زنم اما نمی دانم به گوشتان می رسد یا نه ؟! کاش صدایم را می شنیدید . . . !

   10 – من هم یک صدا هستم میان این همه صداهای ناهمگون و همگون  !

   پدر خدا بیامرزم همیشه می گفتم : پسرم ! من ممکن است با کسی خوب نباشم اما هنگامی که کسی وارد خانه ی من شد دلخوری ها برای من ارزشی نخواهد داشت و همه ی دلخوری ها را به باد می سپارم . . . !

    و حال شما عزیز خواننده ای که به اینجا می آیید و به کلبه نوشته هایم سر می زنید ، چه برایم نظرات خوب بنویسی چه بد ؛ برایم چندان فرقی نمی کند . من تنها می دانم که هرکسی به کلبه ام پا بگذارد دوست من است و احترامش بر من واجب !

پس دوست من  !

بیایید به دور از همه ی سیاست بازی های احمقانه ، دوستیمان را تکثیر کنیم ، تنها همین !

ما با دوستی هایمان می توانیم سیاست بازان احمق را به سمت کوچه های دوستی و ومهربانی جهت دهیم حال چه راستش باشد چه چپش !

 

***** 

 

شهاب الدین رهنما

رودسر

20 / 8 / 1388

 

+هبوط انديشه پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388...به قلم شهاب الدین رهنما |
> کوچه ی بن بست
 

ما همصدا با هم
ما از نژاد هسته ی دردیم

هرچند
هر روز
بی وقفه و یک ریز
با دست هایی بی نشان
در رد هم بسیار می کوشیم !


ما از نژاد هسته ی دردیم آی ! 
ای کاش ما یک لحظه هم
دنبال احساس قشنگ

                      عابران کوچه بن بست می گشتیم !


ای کاش . . . !

 

*****

شهاب الدین رهنما

۷ / ۸ / ۱۳۸۸

رودسر

+هبوط انديشه چهارشنبه ششم آبان 1388...به قلم شهاب الدین رهنما |