|
|
|
|
|
حوصله ی زمین پرید وقتی ابرها برای گریستن دیر آمدند !
|
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 10:10 به قلم شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
مچاله می شود تردید در اندیشه ی پروازم و می بارم تمام نگاهم را بر دشت های عطش بی دریغ ! از من جز باران و آفتاب چیزی نمانده است بارشی دارم شگرف بر تشنگی های مدام تابشی دارم شگفت بر یاس های یخ بسته ی زمان ! اما هنوز زمان و زمین آوازهای زرد فریاد های سرد فواره می زنند ! هنوز تبسم در کنج تنهایی خویش آه می کشد حضور بر لبان زخمی زمینیان را هنوز پرستوها اجازه ندارند صدای بهار را انتشار دهند در کوچه های یخبندان ! پرستوها عاشق اند عاشق انتشار صدای بهار و اینک چه دردی است بر شانه های نحیف پرستوها ! پرستوها عاشق بهارند بهار عاشق پرستوها و من در جستجوی نگاه بهار پرستو رُستن و پیوستن به همه ی آیه های آرامش ! آن طرف دیوار کسی گام های مرا تنفس می کند و من صدای نبضش را ! .... رفتن رفتن رفتن و ناگاه دیوار دیوار دیوار . . . چه سنگها بر هم می نشینند دیوار می شوند تا بمیرد توان عابران عطش ! مچاله شود یاس های یقینشان و عشق بسمل در کوچه های خاک آواز دهد تصنیف سرگردانی اش را ! چه دیوار ها می رویانند خاکیان کاخ نشین در مسیر بیقراری عبور ! چه دیوار ها می رویانند چه سنگ ها پر می دهند چه زخم ها می بارانند دستان دسیسه در مسیر عابران عطش ! ای حس ناب بودن ! با این خیل کاخ نشینان خاک آلود که این سان هراس می پاشند در مسیر پرواز چگونه توان تماشا کرد شکوه بنفشه ها را پرواز مهربانی فردا را ؟! عطر یاس های آن طرف دیوار بوی بنفشه های بیقرار طوفانی کرده است جویبار نگاهم را آه ! حسّ نازنین و غریبی است عطر ترانه های بهشت را شنیدن اما ندیدن ! حسّ نازنین و غریبی است شنیدن آواز بال های بهار را اما ندیدن ! بهار بهشت آن طرف دیوار با بارش الغوث الغوث می رویانند رویای شکفتن را در ذهن خاک می رویانند بذر ترانه های انتظار را در آسمانی ترین لحظه ی زمین تا این خیل مسافران خاک دست در دست نیلوفران نیایش در رویای آسمان بال گشایند و لحظه های خسته ی خویش را پیوند دهند به ساعت آبی لبخند و بیاسایند در سایه سار سیب و زیتون ! آن طرف دیوار بهار ترنم می کند ترانه ی پیوند را اما ، ما هر روز بیش تر از دیروز غرق می شویم در رویاهای آشفته در طنین دلواپسی های طوفانی زمان در عصرستایش ستایش تندیس های تردید ! *****
|
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه جمعه 9 آذر1386ساعت 1:17 به قلم شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام او که سرچشمه ی همه ی خوبی هاست سلام دوستان می دانم که خیلی دیرکرد ه ام !چه کنم که زندگی است و دلمشغولی هایش . حضور کمم را به حساب بی ارادتیم نگذارید . در این پست یکی از جدیدترین شعرهایم را تقدیم نگاه مهربانتان می کنم . امیدوارم مثل همیشه این مسافر راه را شرمنده ی نظرهایتان کنید . ارادتمند همیشگی دوستان نیک اندیشم : شهاب الدّین رهنما ( مرداردیبهشت ) ****** الله اکبر الله اکبر الله اکبر زبانم گیج شده است از توصیفی که جاری نمی شود ! من در ابتدای مسیر ایستاد ام همچنان ! و پرستوهای دلم هلهله کنان نوازش نگاهت را نجوا می کنند . بهار بی بارش نگاهت در ترافیک نگاه های آشفته جا خواهد ماند . . . ! *** زبانم گیج شده است از توصیفی که نمی بارد ! این روزها در تزاحم تصویرهای تکراری نامت به بهت نشسته است ! *** مکّه مدینه عرب عجم . . . همه ی نگاه ها آسمان در آسمان چشم در راهند ! همه ی نگاه ها آشفته در پی تابش دوباره ی آیه های محکم تواند تا آوار کنی هیمنه ی این همه سیاهی سیّال را ! از بطن استخوان هایم دردهای دوّار فوّاره می زنند . . . ! توصیفت بر زبان گیجم جاری نمی شود ! چگونه می توان زخم را تنفس کرد و بی خیال این همه زخم های مزاحم ، بی خیال این همه دردهای اکنون به توصیف های بی درد دل ، خوش داشت ؟! این روزها پرستوهای یادت آنگاه که بر فراز پرچین خیمه های خیالم بال می گشایند ؛ احساس می کنم دیگر بار بهار بعثت تو را فرشتگان در گوش های زمین و زمان جار می زنند ! احساس می کنم جهان امروز دیروز شبه جزیره ی عربستان است دوباره باید تحریم های قریشیان را تدبیر کرد ! دوباره باید زخم های قاسطین مارقین و ناکثین را تاب آورد ! دوباره باید . . . ! *** این روز ها احساس می کنم تا جهان باقی است باید باشی تو ! باید خنکای بهار بعثتت را در لحظه لحظه ی نگران کوچه ها تکثیر کنی ؛ وقتی مهربانیت در ذهن کوچه ها نپیچد ، علف های هرز با جاری هر روز ریشه دارتر می شوند . . . ! یا رسول الله انّا توسّلنا و توجّهنا . . . ! ***** |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 8:8 به قلم شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از سلام و عرض ارادت و تبریک . . .
حس می کنم خنده ات را ؛ وقتی نگاه بهار بردیوار دل وجانت بتابد ! بهار فرصت دوباره نگریستن به دیروز و امروز است ! بهار انعکاس صدای آسمان در وسعت خسته ی جان های زمینی ماست ! بهار آمده است ؛ اما چه قدر بال های پروازمان را مهیای پرواز در آسمان سبزش کرده ایم ؟ بهار یعنی بهتر زیستن ؛ بهتر نگریستن و بهتر از همه ی دیروزها تنفس سبز را تلاوت کردن ! و من احساس می کنم هنوز بال هایم برای پرواز مهیا نیستند ....! دست بر گردن بهار می آویزم تا نشاط پروازم ارزانی دارد و درماندگی هایم را پرواز دهم ...! دست برگردن بهار کوچ می کنم تا سبزه های سعادت در نگاه من و تو قد کشند . . . ! ***** |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 15:36 به قلم شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
مهربانان همدل سلام روز هایتان لبریز از لطافت باران باد ... شعری سپید تقدیم به سپیدی دل هایی که آسمان را نشانه رفته اند: ----------------------------------------------- جریان سیال صدا مبهوت می کند نگاه مسافر را ! از پشت زمان کسی فریاد می زند کسی پیوسته حیاط خلوت نگاه را پر می کند از شکوفه های آسمان کسی نگاه مسافر را پیوند می زند به جاری آب ها به جاری صدا ** من اینجا
پرواز می دهم نگاهم را هر روز هر صبح هر شب در بی زمان ترین زمان ها ! ** آی پنجره ! تا چند نگاه مسافر را از وسعتت به تماشا می نشانی هوای هیچستان را ! ... **** مهربان آفریدگار همراهتان باد .... مرد اردیبهشت |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه جمعه 3 شهریور1385ساعت 22:7 به قلم شهاب
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلامی معطر از مهربانی های اردیبهشت دوستان همدل ، می بخشید که گاه دیر در کلبه ی نوشته هایتان حضور می یابم چه کنم که زندگی است با هزاران اما و اگر !عذرم را از تاخیرهایی که دارم، پذیرا شوید .دوست دار اندیشه های ناب : " شهاب الدین رهنما "
واین هم شعری دیگر تقدیم به نگاه مهربانتان : زیبا شده ام وزیبایی ام را جار خواهم زد در چشم های تو تویی که هیچ گاه نخواستی تا باور کنی خلوت گل هایی را که در تند باد تنفر پرپر می شدند . من می اندیشم به تو به تمام خطوطی که پیوندم می دهند به سرزمین سروها و صنوبرها به دست هایی که عشق می رویانند ترانه می سازند وبهار را - حتی نیامده – دوست می دارند .... ****** چگونه شرحه شرحه به تماشا سپارم دردهای دواری را که در شیار روحم خاکستر داغ می پاشند ؟! وچگونه شکوه های شیدایی ام را نبارانم از دست هایی که خطوط رابطه را می میرانند ؟! ... | ||