ايستگاه دوم :
مرهم موعود
(1) همسايگي عقل و عشق
تازه مي شوم با نام كسي كه انجماد زمان را ويران خواهد كرد و شكوه شكفتن را در دل ها خواهد كاشت !
تازه مي شوم با حلول نگاهي كه سرانجام ، سربلند خواهد كرد دل هاي پريشان را ! تازه مي شوم با عطر بهشتي كه در دشت هاي انتظار انتشار خواهد يافت !
آنگاه كه او گام هاي خويش را درزمين آشكار مي كند ؛ آنگاه كه او ترانه هاي انتظار را مهر پايان مي زند ؛ آنگاه كه او جلوه ي آسماني اش را در زمين تكثير مي كند ؛ آنگاه كه او . . .
. . . آري ، با آمدن مو عود ، عشق و عقل پيوندي ديگر باره مي بندند ، و دل ها عاقلانه به هم عشق مي ورزند . هيچ كس دست عقل راتنها به نفع خويش نخواهد فشرد ؛ هيچ كس نگاه عقل را با زر و زور فريب نخواهد داد ؛ هيچ كس گام هاي عقل را به سمت كوره راه هاي سرگرداني ، خودفريبي ، انجماد ، تعفن ، فساد ، فحشا و دريوزگي نخواهد كشاند ! عشق ، عشق مي ماند و عقل ، عقل ! اما دست در دست هم !
آن روز عقل راه خويش راه يافته است . در كوچه هاي تماشا بي هيچ هراسي سير مي كند . با لحظه هاي گشايش دوست مي شود ؛ همه چيز را مي فهمد . آخر او ديگر كودك نيست . او بالغ شده است . او در مكتب بي زوال مهدي(عجل) تحصيل كرده است . او وقتي كه موعود تكبير مي گويد ، بلند مي شود و به سمت آسمان سجده مي برد . در آن روزها ، عقل ديگر كودك نارس نيست !
(2) آزادي ، حديث رُستن و رَستن
باآمدن موعود تنفّس آزاد مي شود و پروانه هاي اشتياق بي هراس در مسيرآسمان سير مي كنند . ياس ها قد مي كشند و در همه جا مي توان بنفشه هاي سادگي را سلام داد !
با آمدن موعود ، پرواز آزاد مي شود و دل ها عقربه هايشان را تنها با ترانه هاي تبسم تنظيم مي كنند !
چه روزگاري مي شود ، روزگار حضورِ امام گشايش !
آن روز ، وقتي كه او صداي خويش را در هزار سوي زمان انتشار داده است ، هيچ كس حق ندارد سفره ي زيستن را از نيازهاي پست بيآكند ! هيچ كس حق ندارد بال هاي عروج را بشكند ! هيچ كس حق ندارد جاده هاي عبور را همانند گرگ هاي وحشي قُرق كند! هيچ كس حق ندارد دهان سخن را مسدود كند !
هيچ كس حق ندارد با دست قدرتِ خويش پنجره هاي اُميد را ، روزنه هاي رهايي را كور كند ! هيچ كس حق ندارد با تيغ قدرتِ خويش ياس ها را بي سر كند ، پروانه ها را پر بزند، ناي تنفّس را ببرّد و گام ها را در مسير آسمان شقّه شقّه كند !
آن روز ، وقتي كه او حكومت (دادبنياد) خويش را بنيان مي نهد ، هيچ دهاني در بيان آرا خويش ، درزندان سكوت، لحظه هاي زيستن را مرور نمي كند . . .
آن روز ، همه در زير سايه ي حكو مت عدالت ، آزادانه ، كلام خويش را فرياد مي زنند، درد خويش رابيان مي كنند ، زخم هايشان را تكّه تكّه در دست مي گيرند و به پيشگاه عدالت مي برند ، تا با دست عدالت هيچ دردي نماند، هيچ زخمي آزار نرساند و هيچ كلامي در نطفه زمزمه خوان نداي نيستي نشود !
آري ! آن روز همه ي آنانكه در جستجوي راه آسمانند - با هرديني كه دارند - آزادِ آزادند وهمه آزادانه در گستره ي حكومت هميشگي موعود ترانه هاي زيستن را آواز خواهند داد .
آن روز ،
چه دل نشين و گواراست
تنفّس كردن !
(3) برابري ، خورشيد بي زوال
با آمدن موعود ، همه چيز به تساوي تقسيم خواهدشد . گام ها به درستي در مسير گشايش راه خواهند پيمود ! گل ها عطر و بويشان را به تساوي درهوا انتشار خواهند داد ! در زمين و زمان هيچ دلي از بي عدالتي نمي ميرد ! هيچ صدايي از بي عدالتي طغيان نمي كند !
آنروز ، گل ها به عدل تقسيم مي شوند ؛ رنگ ها به عدل به تماشاي دل ها مي آيند ؛ داغ ها به عدل در دلها و نگاه ها مي نشينند ؛ خارها به عدل دل ها را مي خراشند ؛ و فريادها به عدل شنيده مي شوند !
آن روز ، قدرت سبب نمي شود تا يكي سرمست باده ي مال و جاه باشد وديگري تنها به جهت آنكه درمسير قدرت نيست ، قصيده خوانِ بي نصيبي شود .
آن روز ، قدرتمندان همانند كودك بازيگوش من ، تنها از روي احساس تصميم نمي گيرند ، ازروي احساس همه چيز را در خورجين بي خياليشان بند نمي كنند ، از روي احساس باران بي دريغ خداوند را ازدوستان خداوند - تنها بدانجهت كه همسويشان نيستند ، تنها بدانجهت كه در هواي فكري آنها تنفّس نمي كنند - دريغ نمي دارند .
آن روز ، نيلوفران نياز به عدل در مسير دريچه هاي تنفّس ، قد كشيده و به عدل در آغوش آسمان تكثير مي شوند !
در آن روز ، عاشقان عدالت ، چه سرخوشانه جام خدمت سر خواهند كشيد و چه سبكبالانه دست هاي آلوده را تطهير خواهند كرد .
درآن روز ، آنروزي كه مهدي قائم (عجل) همانند (الف) درميان (برابر) خواهدايستاد وآن رادرست تقسيم و تشريح خواهد كرد ! . . .
(4) اخلاق ، بال و پرِ پرواز
باآمدن موعود ، روزگاري در چشم هايمان تولّد خواهد يافت كه از گلبرگ هاي عشق روشني مي گيرد .
روزگار حضور موعود ، روزگار منشور نور است ؛ روزگار عشق و گشايش است ؛ روزگار تبسمِ آسمان در نگاه خاكيان است .
درروزگار حضور موعود ، بنفشه هاي يكدلي ، بهارْ نارنج صفا ، ياس هاي يكرنگي ، گل هاي سرخ صداقت ، اقاقياي عطوفت ومهرباني و نرگس هاي نازنينِ آرامش دشتْ دشتْ مي رويند تا به دل هاي دردمند نويد عصري دهند كه آسمانش هميشه ، آبيِ آبي است ، و پرستوهاي بهار زا آغوشِ زمان را از شميم بهشت سرشار خواهندكرد .
در روزگارِ دادبنياد مهدي (عجل) ، هيچگاه قدرت و حكومت مشت بر دهان ، ودشنه بر پهلوي اخلاق نمي زند و همه چيز را بر اساس منشور اخلاق بنيان مي نهد . راهيان كعبه ي مقصود بي شمار ، و منكرانِ سيمرغ درلانه هاي بي تفاوتي خويش مدفون مي شوند.
در آن روز ، هيچ دلي بي حرمت نمي شود ، هيچ كس به خود اجازه نمي دهد تا دل هاي مشتاق را به تمسخر گيرد . هيچ كس به خود اجازه نمي دهد پروانه را از آشيانه اش محروم كند . هيچ كس به خود اجازه نمي دهد تا هنگامي كه سري گرسنه بر زمين مانده ، خود چيزي درگلويش فرو برد ! هيچ كس به خود اجازه نمي دهد از گُل ها بد بگويد . هيچ كس به خود اجازه نمي دهد ياس ها را در زيرگام هاي خويش له كند و فرصت تنفّس را از نگاهشان بدزدد ! . . .
آن روز ، هر كه در هر آييني است ، دست در دست هم داده و كعبه ي اخلاقي بنا مي كنند كه عطر خدا از هر كناره اش مشام مشتاقان را مي نوازد .
آن روز ،
روز نزول نور
روز بارش بهشت
روز شكفتن شيدايي است ! . . .
------------------------------------------
ادامه دارد...
------------------------------------------


