2 ) امروز وقتی به بخش نظرات وبلاگ مراجعه کردم ، بازخوانی نوشته ای از اردیبهشت 86 را دیدم که دوست همراهم آستاره زحمت یادآوری اش را کشیده بودند .
وقتی بعد از دوسال باری دیگر آن نوشته را خواندم ، باز هم دلم فشرده شد و باز هم دلم گرفت از تبعیض هایی که بیداد می کنند .
آستاره برایم نوشته اند :
سلام
امیدوارم حالتان خوب باشد
راستش تو وبتون می چرخیدم دوباره و سه باره اردی بهشت 86 رو خوندم...
بترسیم از روزی که معلم عشق را در کنج اطاقش مدفون کند
و به جای تدریس محبت ، تدریس تبعیض کند ؟!
بترسیم از آن روز . . .
بترسیم از آن روز . . .
ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما . . . . .
اما خدای من آن سخن مشهور را چه کنم که به من می گوید : حق گرفتنی است و باید برای دریافت حقت بکوشی ؟! . . .
بکوشم ؟
نه ! نه ! نمی شود ! اگر در راه این کوشش جانم را از دست دادم چه کسی برای علیرضای من خوراکی خواهد خرید ؟
چه کسی محمد رضای من را برای ادامه ی تحصیل تا بالاترین مرحله تشویق خواهد کرد ؟
- چی ؟
- چه گفتی ؟
- مادرش ؟!
- نه ! نه ! هیچ کسی نمی تواند جای پدر را برای بچه ها پرکند ؟ . . .
- چه گفتی ؟
- اگر جانم رادر راه آرمان های مقدس و به دست آوردن حقم از دست بدهم ، در آینده از من تعریف خواهند کرد ؟ !
- نه بابا ! تو کجای کاری ؟ مگر هشت سال جوان های ما ، دوستان ما در راه مملکت و آرمانهای پاک خود شهید نشدند ؟ اما امروز می بینی که تنها حرف های توخالی در مراسم های شهدا زده می شود و به گونه ای رؤسای ادارات با نام شهدا بازی می کنند تا چند روزی بیشتر بر مسند قدرت باقی بمانند ؟! . . .
بگذار باقی سوز درونم را پنهان کنم و بگویم که :
ما معلم ها یاد گرفته ایم که صبور باشیم ؛ برای آرمان های اصیلمان بکوشیم ؛ باج به بیگانه ندهیم ؛ عاشق باشیم و به دانش آموزانمان درس عشق و راستی و امید دهیم . . .
به خدا ما معلم هامون رو خیلی دوست داریم خیلی خیلی خیلی خیلی
این دوست داشتن رو کارمندای شرکت نفت کارمندای مخابرات کارمندای بانک و هیچکس هیچکس دیگه ای نمی فهمه
****
همراه ارجمندم آستاره
از همراهی و همدلی شما خرسندم ، اما با هر سلامتان حس می کنم وظیفه ام روز به روز سنگین تر می شود و به خودم نهیب می زنم که آهای مرداردیبهشت ! تو باید هر روز بهتر از دیروز باشی ، مبادا در بند بازهای گذرا اسیر شوی و دینت را به دنیا ببازی ، مواظب باش مرد اردیبهشت . . .
*****


