> من ، قزوه ، شعری از مقام معظم رهبری و خاطره ی قزوه از مقام معظم رهبری
۱ ) سلام جناب قزوه
سال ها ست که شما را می شناسم ، و بارها در مورد شما حرف های گوناگون زده ام ، اما هیچ وقت اینقدر حرفتان در دل من ننشسته بود !
بگذار دیگران هرچه می خواهند بگویند . از زبان حافظ خطاب به رهبر عزیزم می گویم :
برغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره ی تو حجت موجه ی ماست
ما رهبرمان را دوست داریم هرچه بادا باد
*****
همه ی مطالب زیر از وبلاگ جناب قزوه است :
۲) ما را تو می شناسی
شعري از مقام معظم رهبري با عنوان مناجات ناشنوايان، امروز براي اولين بار در مراسم روز جهاني ناشنوايان قرائت شد.
ما خيل بندگانيم ما را تو ميشناسي
هر چند بيزبانيم، ما را تو ميشناسي
ويرانهئيم و در دل گنجي ز راز داريم
با آنكه بينشانيم، ما را تو ميشناسي
با هر كسي نگوئيم راز خموشي خويش
بيگانه با كسانيم ما را تو ميشناسي
آئينهايم و هر چند لب بستهايم از خلق
بس رازها كه دانيم ما را تو ميشناسي
از قيل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از اين و آنيم ما را تو ميشناسي
از ظن خويش هر كس، از ما فسانهها گفت
چون ناي بيزبانيم ما را تو ميشناسي
در ما صفاي طفلي، نفسرد از هياهو
گلزار بيخزانيم ما را تو ميشناسي
آئينهسان برابر گوئيم هر چه گوئيم
يكرو و يك زبانيم ما را تو ميشناسي
خطّ نگه نويسد حال درون ما را
در چشم خود نهانيم ما را تو ميشناسي
لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم
هم پير و هم جوانيم ما را تو ميشناسي
با دُرد و صاف گيتي، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم كشانيم ما را تو ميشناسي
از وادي خموشي راهي به نيكروزي است
ما روز به، از آنيم ما را تو ميشناسي
كس راز غير، از ما نشنيد بس «امينيم»
بهر كسان امانيم ما را تو ميشناسي
ما خيل بندگانيم ما را تو ميشناسي
هر چند بيزبانيم، ما را تو ميشناسي
ويرانهئيم و در دل گنجي ز راز داريم
با آنكه بينشانيم، ما را تو ميشناسي
با هر كسي نگوئيم راز خموشي خويش
بيگانه با كسانيم ما را تو ميشناسي
آئينهايم و هر چند لب بستهايم از خلق
بس رازها كه دانيم ما را تو ميشناسي
از قيل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از اين و آنيم ما را تو ميشناسي
از ظن خويش هر كس، از ما فسانهها گفت
چون ناي بيزبانيم ما را تو ميشناسي
در ما صفاي طفلي، نفسرد از هياهو
گلزار بيخزانيم ما را تو ميشناسي
آئينهسان برابر گوئيم هر چه گوئيم
يكرو و يك زبانيم ما را تو ميشناسي
خطّ نگه نويسد حال درون ما را
در چشم خود نهانيم ما را تو ميشناسي
لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم
هم پير و هم جوانيم ما را تو ميشناسي
با دُرد و صاف گيتي، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم كشانيم ما را تو ميشناسي
از وادي خموشي راهي به نيكروزي است
ما روز به، از آنيم ما را تو ميشناسي
كس راز غير، از ما نشنيد بس «امينيم»
بهر كسان امانيم ما را تو ميشناسي
...................................................
۳ ) حاشیه ای و خاطره ای
هجده سال است که در مراسم دیدار شاعران با رهبر انقلاب حضور دارم. از زمانی که استاد اوستا زنده بود و خیلی های دیگر زنده بودند. در این همه سال بسیاری شعر از زبان شاعران جوان و گاه حتی پسشکسوت می شنیدم که در برخی مصرع ها کاستی هایی داشت و با خود می گفتم ای کاش این تکه از شعرش را عوض می کرد و درست همان وقت یا بعد از شنیدن شعر آن کاستی ها را از زبان رهبری می شنیدیم و این نکته یابی ایشان و نقدشان بر شعر این و آن مخصوص این سالها نبوده که حتی یک بار از زبان شاعر بزرگ خراسان روانشاد استاد کمال - که استاد شفیعی کدکنی نیز او را استاد خود می داند- شنیده شد که می گفت شعری که هیچ کس نتواند از آن عیب بگیرد آقای خامنه ای می تواند عیب بگیرد. و شاعر بزرگ و آزاده ای چون روانشاد ذبیح الله صاحبکار که اسوه انسانیت و مهربانی بود در کتابی که با دستخط خودش به من هدیه داد در جایی از کتاب ایشان را (صائب دیگر) خطاب می کنند که نشانگر مقام و منزلت ادبی ایشان است. در این هجده سال که از این دیدارها گذشته نه من مدحی برای ایشان گفته ام و نه ایشان از مدح این و آن خوشش آمده و نه صله ای به کسی داده و نه کسی از او جز همان چفیه ساده صله ای خواسته است. تنها همان چای و غذای ساده بوده است و همان تهمت هایی که بگذارند بزنند. چند بار هم در شعرخوانی ها نکاتی را به من گفته اند که بعد از سال ها فکر می کنم نکات درست و راهگشایی بوده است. به هر تقدیر ای کاش همه مسئولان ما اینقدر ذوق داشتند . در آخر به نقل از دوست بسیار عزیزم مرتضی امیری اسفندقه نقل قولی از استاد دکتر شفیعی کدکنی را - که هر کجا هستند خدا حفظ شان کناد- برایتان بازمی گویم که این آزاده مرد در منزل شان و در جمعی بسیار خصوصی به مرتضی گفته بود که اگر همه ذوق مسئولان را در دیگی بجوشانند و ملاقه ای کنند آن ذوق فلانی خواهد شد. چیزی به این مضمون. این را گفتم تا در روزگاری که کژان و ناجوانمردان از راستی ها عیب می گیرند شهادت نامه کوچکی نوشته باشم که به این همه ذوق و قریحه افتخار می کنم و افتخار می کنم که ملتی نجیب و رهبری نجیب تر داریم که ادب را می شناسد و ادیبان را قدر می نهد . ای کاش برخی گوش ها سخنانش را دست کم به اندازه این طفلان معصوم می شنیدند .
+هبوط انديشه پنجشنبه نهم مهر 1388...به قلم شهاب الدین رهنما |


