به نام خدایی که داننده ی رازها و نیازهاست
سلام بر دوستان عزیز و ارجمند
سلام بر شما که با خدایتان انسی دارید شگفت و به همین راحتی دین و ایمانتان را به دنیا و دوستدارانش نمی بخشید .
پیش از هر چیز از تأخیر های گاه و بی گاهم عذرخواهم و از اینکه نمی توانم به وعده ی خویش صادق و ثابت باشم بسیار شرمنده ام .
عزیزان !
از دو سه پست پیشین که به نوعی انتقادی داشتم بر برخی رفتارهای عجولانه و حرکت های نه چندان زیبای گروه طرفداران جناب موسوی ، متأسفانه بارها و بارها پیام هایی زشت و توهین آمیز از جانب برخی از اهالی وب نصیب این جانب شد . نوشته هایی که به دور از هرگونه نزاکت و ادبی نوشته شده و نثار این مسافر در راه شد .
به همین دلیل نکاتی چند را برای این دوستان و برای همه ی آنان که به ذهنشان کج فهمی رسوخ کرده است ، می نویسم تا شاید ذهن ها روشنی را در آغوش گیرند و جامه ی بد بینی از جانشانشان افکنده شود .
1 – من یک صدا در میان همه ی صداها هستم ، اگر مغرور نباشیم باید این اجازه را به دیگران هم بدهیم تا صدایشان هم به گوش رسد . اگر شما می خواهید صدایتان را به گوش ها برسانید ، پس به من هم حق انتشار صدایم را بدهید .
۲ – من نظرات خاص خودم را دارم و اگر قرار بود که تنها نظر دیگران را گوش دهم ، به هیچ وجه این وب را نمی ساختم .
3 – سعی نمی کنم نظرات خویش را نظراتی حتمی و ابدی بدانم . بی شک ممکن است برخی حرف ها گفته شود اما با صحبت دوستی آن نظر دیگرگون شود . ( البته دیگران هم باید بدانند که نظراتشان وحی مُنزل نیست ! )
4 – همچنان که پیش تر گفته ام به هیچ وجه بسیاری از کارکردهای جناب احمدی نژاد را تأیید نمی کنم اما باید دانست که او رئیس جمهور ایران است و باید او را حرمت گذاشت . ( البته هستند افرادی که به هیچ وجه رأی دور اول و دور دوم ریاست جمهوری او را باور و تأیید نمی کنند و از این بدتر او را آدم هم به حساب نمی آورند تا چه رسد به رئیس جمهور ! و این از زشتی نادر ما ایرانی هاست )
5 – پیش از انتخابات بر این باور بودم که جناب موسوی بهترین گزینه برای ریاست جمهوری است اما وقتی بداخلاقی ها و افراط گری های ( به گمان من ) برخی از دوستان جناب موسوی را دیدم ، دلم شکست و باز به زغم خود پنداشتم که موسوی ، موسوی سال های پیش نیست و حرکاتش به گونه ای است که لااقل من توان پذیرشش را نداشتم . اما . . .
6 - دو حسرت را در تاریخ 30 ساله ی جمهوری اسلامی ایران بر دل نهفته دارم . نخست حسرت برای 8 سال از دوران طلایی جناب خاتمی است که تنه اش را دوستان نااهل و دشمنان بدخواهش بی برگ و بار در چاه تفرعن و تعصب به دستان مرگ سپردند . . .
دوم همین انتخاباتی است که پشت سر گذاشتیم و به رغم آنکه می توانست بهترین نتیجه ها برای کشورم به بار آید اما . . .
7 – موسوی را برای گذشته اش دوست داشته و دوست دارم اما . . .
8 – اما ای کاش به گونه ای می شد که جناب موسوی رییس جمهور باشد نه جناب احمدی نژاد اما . . .
9 – آی امّا ها ! من صدایتان می زنم اما نمی دانم به گوشتان می رسد یا نه ؟! کاش صدایم را می شنیدید . . . !
10 – من هم یک صدا هستم میان این همه صداهای ناهمگون و همگون !
پدر خدا بیامرزم همیشه می گفتم : پسرم ! من ممکن است با کسی خوب نباشم اما هنگامی که کسی وارد خانه ی من شد دلخوری ها برای من ارزشی نخواهد داشت و همه ی دلخوری ها را به باد می سپارم . . . !
و حال شما عزیز خواننده ای که به اینجا می آیید و به کلبه نوشته هایم سر می زنید ، چه برایم نظرات خوب بنویسی چه بد ؛ برایم چندان فرقی نمی کند . من تنها می دانم که هرکسی به کلبه ام پا بگذارد دوست من است و احترامش بر من واجب !
پس دوست من !
بیایید به دور از همه ی سیاست بازی های احمقانه ، دوستیمان را تکثیر کنیم ، تنها همین !
ما با دوستی هایمان می توانیم سیاست بازان احمق را به سمت کوچه های دوستی و ومهربانی جهت دهیم حال چه راستش باشد چه چپش !
*****
شهاب الدین رهنما
رودسر
20 / 8 / 1388


