بیشتر دغدغه ام این است که چه اندازه با خودمان
صادق هستیم ؟.....
نه؟!...
فکر نکن که این یک حرف تکراری ونخ نما ست...اگردرست
فکر کنیم هنوز تازه است ......
***************************************
غزلی از سروده هام تقدیم می شه ...در آینده بیشتر باشما
حرف خواهم زد...برای من دعا کنید...
***************************************
تا کوچه های شقایق
یا امام آينده !
اسم تو را مي نويسم ، هر جا كه پا مي گذارم
جز تو در اين عصر وحشت ، پشت وپناهي ندارم
احساس آبي دريا ، با روح سرخم عجين است !
بايد بنفشه بکارم ، شايد بيايد بهارم
هي كوچه كوچه دلم را ، دنبال تو مي دوانم
وقتي خراب خرابم ، وقتي كه بايد ببارم
آشفته و پر شكسته ، با يك دل عهد بسته
مي خوانم و مي نويسم ، تا سر رسد انتظارم
كي خستگي هاي روحم پايان پذيرد ، برادر !
اين روح دلخسته ي من ، اين عابرني سوارم !
تا ناگهان آسمانم ، آبي شود از حضورت
هي پشت هم مي نويسم ، هي لحظه را مي شمارم .
آرامش آخرينم ! بايد تو امشب بيايی
بي تو صدايم شكسته ، دلواپس و بي قرارم. . .
آماده ي رفتنم من ، تا كوچه هاي شقايق
يك پر براي نشاني ، در خانه جا مي گذارم !. . .
***************************************

