تبليغاتX
به کلبه ساده ي نوشته هايم خوش آمديد <   شهاب الدين رهنما   >                                                                                                 کي خواهي آمد؟! اي کسي که خبر سبزت درهمه جا پيچيده است...!...                                                                                                 دل اي دل ! بهار است فرداي شوق ..... بيا پر بزن تا تماشاي شوق..... در آن روزها بارش عاشقي است..... صدايي جز آواز خورشيد نيست ! ..... در آن روز ها آسمان است و من ..... شكوفايي جاودان است و من

مرد اردیبهشت - > ما سکوت می کنیم چرا که . . .

مرد اردیبهشت

وب نوشته های شهاب الدین رهنما
> ما سکوت می کنیم چرا که . . .

   

                        سلامی به وسعت همه ی دلتنگی هایم

 

فعلا قصد نداشتم به روز شوم اما مگر می توان تضاد های ناشی از یک نوع ناپختگی دولتی را دید و ساده انگارانه از کنارش گذشت ؟

 

من یک معلمم و از این بابت به خود می بالم و بی هیچ شعاری به معلمیم می بالم .اما یک معلم تا کجا می تواند بسوزد و دم بر نیاورد ؟

 

روزگاری را پشت سر می گذاریم که بی هیچ شبه ای بدترین روزگارهاست و امید به آمدن موعود بهترین مرهم بر زخم هایی است که از دست این و آن بر پیکر روح می نشینند !

 

نه ! کج فهمی نشود من نه بدبینم نه به دولت نهم و خیلی بالاتر، نه به نظام اسلامیم بی اعتمادم .در سال های پس از انقلاب همه ی دولت هایی که آمده اند به نوعی خواستند برای معلمان کاری کنند اما شرایط اقتدار در دستگاه های دیگر همیشه چرخه ی نفع را به سمت آنها سوق داده است .

 

راستی مگر معلمان چه می خواهند ؟  . . .

یادم می آید نگهبان اداره ی مخابرات شهرستان رودسر روزی با کمال افتخار و اقتدار به من گفت : شما چقدر اضافه کاری می گیرید ؟ و وقتی جواب نداشتن اضافه کاری را از من شنید ، گفت : برای ما که هر ماه حداقل پنجاه ساعت اضافه کار می زنند ! . . .

 

توجه کنید : اضافه کار می زنند ! یعنی ما چه بخواهیم چه نخواهیم و چه کار بکنیم و چه کار نکنیم  ، اضافه کار می گیریم ! اما منِ معلم نه تنها اضافه کاری به من نمی رسد بلکه اگر هم یک باری هم برسد باید با کلی حرص و جوش و ....همراه باشد و این در حالی است که نفس این اضافه کار می تواند برای یک معلم ( به تمام معنا معلم ) همانند سم باشد چرا که فرصت تحقیق و دریافت علم جدید را در او می میراند و او وقتی اینگونه باشد چگونه می تواند درست تدریس کند ؟!

 

     امسال هم مثل سال های پیش معلمانی چند در راه حقوق حقیقی خود دست به تجمعی زدند . اگرچه این تجمع حق بود اما باید بدانیم که فرصت طلبان همیشه بیدارند تا از هر روزنه ای برای ضربه به آرمان های امام و انقلاب استفاده کنند و ما باید بگونه ای عمل کنیم که بهانه به دست دشمنان ندهیم .

 

     این درست اما دولت مردان ما در برابر سکوت و بهانه به دست دشمن ندادن توسط معلمان ، چه وظیفه ای دارند ؟ آیا باید سکوت کنند تا تبعیض ریشه ی تعلیم و تعلم را بسوزاند ؟ با تأسف باید بگویم که آنچه سبب شده تا معلمان اینگونه عصبانی شوند عدم رفتار صادقانه از طرف دولتیان در طول سال های انقلاب و حتی سکوت تمسخر آمیز بعضی از سیاسیون عزیز است! همانند نطقی که آقای کروبی در زمان ریاست مجلس ششم بیان کردند و معلمان را تنها مصرف کننده خواندند ! باور کنید وقتی جملات اینچنینی را می شنوم ، دلم آتش می گیرد !

 

     و این روزها چنان جو آشفته شده که در همه ی مراسم های روز معلم دوستان تازه وارد ! به وفور یافت می شوند تا مثلا اگر معلمی حرفی زد و اعترضی کرد ، حداقل به او توبیخ کتبی دهند و در ادامه ، انفصال از خدمات دولتی و . . .

 

روز چهارشنبه دوستی به من گفت : شهاب ! لباس سیاه که نپوشیدی ؟ گفتم : نه !

    گفت دوستانت چی ؟ گفتم چطور مگه ؟

 

    گفت : آخه از طرف انجمن صنفی معلمان تصمیم گرفته شده  تا معلمان در این روز به نشانه اعتراض لباس سیاه بپوشند ، و دستور آمده که اگر در این روز معلمی لباس سیاه پوشیده باشد را شناسایی و به . معرفی کنند !

 

     به دوستم گفتم : بابا من در روز عاشورا هم با کراهت لباس سیاه می پوشم چه برسد به روز معلم ! . . .  

 

    آری جو آشفته است و در این آشفتگی چگونه می توان به حق خود دست یافت ؟!

 

    و در این شرایط  :  

 

    ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما حریف شرکت نفت نیستند !

 

    ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما نمی توانند در مقابل شرکت مخابرات بایستند !

 

    ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما نمی توانند با قلدران اقتصادی مبارزه کنند !

 

    ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما نمی توانند در برابر شرکت های مختلف و بانک ها و سازمان هایی که حقوق هایی چند برابر حقوق یک معلم به کارمندانشان پول پرداخت می کنند و هدیه های آنچنانی می دهند ، برخورد قاطع داشته باشند !

 

     ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما نمی توانند در برابر مافیای سیاسی و اقتصادی که در بدنه حاکمیت ریشه دوانده اند ، برخورد قاطع داشته باشند !

 

    ما سکوت می کنیم چرا که دولت مردان ما . . . . .

 

    اما خدای من آن سخن مشهور را چه کنم که به من می گوید : حق گرفتنی است و باید برای دریافت حقت بکوشی ؟! . . .

 

بکوشم ؟

 

     نه ! نه !  نمی شود ! اگر در راه این کوشش جانم را از دست دادم چه کسی برای علیرضای من خوراکی خواهد خرید ؟

 

    چه کسی محمد رضای من را برای ادامه ی تحصیل تا بالاترین مرحله تشویق خواهد کرد ؟

   - چی ؟

 - چه گفتی ؟

 - مادرش ؟!

 

  -  نه ! نه ! هیچ کسی نمی تواند جای پدر را برای بچه ها پرکند ؟ . . .

 

  - چه گفتی ؟

 

   -  اگر جانم رادر راه آرمان های مقدس و به دست آوردن حقم از دست بدهم ، در آینده از من تعریف خواهند کرد ؟ !

 

   -  نه بابا ! تو کجای کاری ؟ مگر هشت سال جوان های ما ، دوستان ما در راه مملکت و آرمانهای پاک خود شهید نشدند ؟ اما امروز می بینی که تنها حرف های توخالی در مراسم های شهدا زده می شود و به گونه ای  رؤسای ادارات با نام شهدا بازی می کنند تا چند روزی بیشتر بر مسند قدرت باقی بمانند ؟! . . .  

    

      بگذار باقی سوز درونم را پنهان کنم و  بگویم که :

 

     ما معلم ها یاد گرفته ایم که صبور باشیم ؛ برای آرمان های اصیلمان بکوشیم ؛ باج به بیگانه ندهیم ؛ عاشق باشیم و به دانش آموزانمان درس عشق و راستی و امید دهیم ؛ اما . . .

 

     اما بترسیم از روزی که معلم عشق را در کنج اطاقش مدفون کند

 

              و به جای    تدریس محبت    ،    تدریس تبعیض     کند ؟!

 

بترسیم از آن روز . . .

 

بترسیم از آن روز . . .

 

*****

+هبوط انديشه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386...به قلم شهاب الدین رهنما |