هرچه می کوشم که این وبلاگ را از نوشته هایی غیر از شعر و مسائل مرتبط با ادبیات به دور دارم اما نمی شود ! آخر چگونه می توان این همه دردهای مزمن و حاد را در بستر جامعه به تماشا نشست و و از خیال های شاعرانه سخن گفت ؟ آری می شود اما کو گوش و هوش درست و حسابی که این عبارات کنایی و ایهامی را بفهمند ؟ مگر چند درصد مدیران ما از عبارات ادبی سر می آورند ؟ مگر چند درصد مردم ما با این خیال های شاعرانه زندگی می کنند ؟
در روزگاری که مردم ما با سیلی صورتشان را سرخ نگه می دارند تا همسایه بویی از فقرش نبرد ، تا چند می توان .... ؟
دقایقی قبل که سریال چار خونه تمام شد ، بغضی غریب در من نشست . وقتی حامد در صحنه ی آخر از غروب پاییز می خواند و ناگاه سر در گریبان خویش فرو برد ، نمی دانم خندید یا گریست ؛ اما غریب به یقین گریست ، چرا که حالش از این همه بدشانسی که نصیبش می شد به شدت آشفته نشان می داد ، آشفتگی ای که مردم ما هم برغم همه ی همراهی هایی که با دولت دارند ، باز هم روز به روز بیشتر از همه ی روزهای دیگر آشفته و درمانده هر شب سر بر بالش می نهند !
این روز ها وقتی به خیابان ها می روی ، از شدت این همه رنج که بر شانه ی دلهای این مردم آویزان است ، گریه ات می گیرد ! مردمی که گاه گاه تنها گریه نمی کنند و اشک نمی ریزند ! و در این بین بعضی ها هم مثل لاشخور به جان مردم افتاده اند . حاضرند به قیمت درآوردن پولی بیشتر سر همنوعش را در لابه لای سیلاب درد مدفون کنند .
این روزها وقتی به کوچه ها گام می نهم از آشفتگی مردم آشفته می شوم ! باور کنید همه ی غصه های خودم را فراموش می کنم و به پیرزنی می اندیشم که که با کمر خمیده باید دقایقی طولانی منتظر ماشین بماند ؛ توجه کنید با کمر خمیده ! و کسی هم نیست تا به این گروه لاشخور بفهماند که آهای دنیا اینجوری هم که تو به آن چسبیده ای نمی ماند ! افرادی که وقتی می بینند نه ناظری هست و نه شکایت کننده ای ، بیشتر از همیشه بی رحم می شوند و تیغ بر کشیده به جنگ مردمی می آیند که جنگ ناکرده ، بر زمین افتاده اند !
می دانم کلامم تلخ است ، اما باید از رهبر عزیزم بپرسم که آیا از این اوضاع خبر دارد یا نه ؟ آیا برایش خبر می برند که بر سر مردم چه می آید یا نه ؟! آیا می داند .....!
رئیس جمهور محترم ! آیا فکر نمی کنی که باید ابتدا مقدمات را فراهم می کردی و بعد به این اقدام شجاعانه دست می زدی ؟ باور کن اگر اوضاع به همین صورت پیش برود ، سهمیه بندی بنزین هم پاشنه ی آشیل توست ، هم مردمی که به تو عاشقانه رأی دادند !
آقایان مجلسی ! شما که بنزینتان فکر می کنم جور شده ، شما که در بین مردمید ، آیا ....!
بگذار ...
بگذار ...
بگذار ...
بگذار بگذرم ؛ و دلم را خوش کنم به آیه ی آرامش بخش قرآن که خداوند فرمود :
لقد خلقنا الانسان فی کَبَدٍ * اَیَحسَبُ اَن لَن یَقدِرَ عَلَیه اَحَد *
به راستی که ما انسان را در رنج و مشقت آفریدیم * آیا انسان پندارد که هیچ کس بر او توانایی ندارد ؟
..... و باز دلم به حال حامد سوخت .....!
*****


