|
|
|
|
|
به نام خدایی که بهترین گشاینده ی بندهاست سلام همراهان 1 ) مدتی است که چندان دست و دلم یاری نمی کنند تا سطوری از نوشته هایم را تقدیمتان کنم و انگار در قبضی عظیم دست و پا می زنم ! راستش این نیامدن ها را خود دلیلی است گفتنی ! اما به یقین در این فرصت ناچیز توان آن نیست که همه ی گفتنی ها را بر زبان آورم . تنها باید بیان دارم که جریان نامیمون شعری که در رگ سایت ها جاری است ، همچنین سیاست های مزخرف سیاست پیشه گان که زبان و قلم را به سمت دخمه ی سکوت پیش می رانند ، از جمله دلایلی است که حضورم را در عرصه وبلاگ نویسی کمرنگ کرده است ؛ که البته هر کدام از موارد یاد شده را خود شرحی باید و گفتاری پرسوزتر ! با این احوال دوستان صادقم بر من ببخشایند که بیش از این نتوانستم همراهشان در خوانش شعرهایشان باشم . 2 ) امروز روز تولد قیصر است ، شاعری که نان به نرخ روز خورها تا می توانستند و می توانند از نامش نان خوردند و خواهند خورد و جای شکوه ای نیست که این رسم زمانه است . یادش گرامی باد 3 ) و سرانجام اردیبهشت از راه رسیده است و حیف دیدم که مرد اردیبهشت شعری ننویسد ! به همین سبب ، غزلی از روزهای نه چنان گذشته را تقدیمتان می کنم . باشد که پذیرایش شوید . در ارتفاع ثانیه ها لحظه ای بمان در من بریز جرعه ای از آبشارتان در خشکسال شعر چه مبهوت مانده ای ای آشنای لحظه ی لیلایی زمان ؟! تقصیر کیست اینکه دلم نعره می کشد در گوش های بسته ی این جمع بی زبان ؟! تقصیر کیست کاین همه باران نشسته است بر زخمهای ساکت این خلق نیمه جان ؟! تقصیر کیست اینکه خدا هم نشسته است خاموش در برابر ایمان خسته مان ؟! * ای ناگهان ناگهان ناگهان من ! یک لحظه در برابر باران من بمان گاهی به سمت کوچه ما بارشی فرست یک لحظه هم به پاس سکوتم غزل بخوان ! ***** |
||
|
+
لحظه ي هبوط انديشه دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 19:57 به قلم شهاب
|
|
||